سفارش تبلیغ
صبا ویژن























یه دختر از جنس ماه

 

زوج جوان برای ماه عسل به اصفهان و شیراز میرن  خاطرات خوشی و برای خودشون رقم می زنن...هنوز چند وقتی از زندگی دو نفرشون نگذشته که دنیا اون روی مشکلاتش  رو نشون می ده و حاج ابراهیم به طور خیلی اتفاقی ور شکست میشه  و یکی از قرارداد های حاج بهادر هم به مشکل بر می خوره ...

شرایط بدی بود شرایط خفقان و استرس اما در این بین یه خبره که  موجبات شادی همه اهل دو خانوداده رو فراهم می کنه و اون چیزی نیست جز ورود یک  عضو جدید به خانواده ، ینی بچه سیمین و اباذر که به عنوان نوه بزرگ هر دو خانوداه محسوب میشه ...

سیمین توی تمام فشار و استرس و مشکلات اون نه ماه رو میگذرونه و هرشب با کوچولویی که تو درونش رشد میکنه و برای اومدن به این دنیا عجله داره حرف می زنه ...حاج خانم بهش گفته بود بچت حتما باید پسر باشه و چندین مرتبه به شوخی گفته بود اگه دختر باشه  میندامش تو رودخونه پشت خونمون ...

بعد از 6ماه مشخص میشه که  عضو جدید کسی نیست جز یه دختر خانوم ....حالا چشم همه به حاج خانومه که ببینن 3 ماه بعد برخورد حاج خانوم با این نوزاد دختر چطوره...

ادامه دارد...

 

شروع من

 


نوشته شده در یکشنبه 92/5/20ساعت 2:0 عصر توسط aida| نظرات ( ) |